ذبيح الله صفا
155
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
الحاد و تمهيد قاعدهء اسلام خواهد كرد و چون بجاى پدر نشست اظهار مسلمانى كرد و پيروان خود را بر التزام اسلام و پيروى از رسمهاى دين تحريض نمود و درين معنى بخليفهء بغداد و سلطان محمد خوارزمشاه و پادشاهان و اميران عراق و ناحيتهاى ديگر رسولانى فرستاد . در نتيجه خليفه باسلام او حكم كرد و در حقّ او عاطفتها نمود و با او از راه دوستى و مكاتبت درآمد و همين امر باعث شد كه عالمان شرعى از بلاد مختلف دربارهء مسلمانى او فتوى نوشتند و مواصلت و مناكحت و داشتن رابطهء شرعى را با او مباح شمردند و به همين جهات او به « جلال الدين نو مسلمان » شهرت يافت و فرمان داد تا هرجا قلمرو او بود مسجدها را آبادان كردند و به فقيهان و عالمان شرع نامها نوشت و آنان را براى ارشاد خلق بدان نواحى خواند و حتى در حضور عدهيى از علما و ائمه ، خاصه برگزيدگان علماى قزوين بسيارى از كتب پدر و جدّ خود را در كتابخانهء الموت كه بزعم مردم روزگار نشان از الحاد و اباحت داشت ( زيرا با مباحث فراوانى از فلسفه و عرفان آميخته بود ) بيرون آورد و فرمان داد تا بسوزانند . با اقداماتى كه جلال الدين حسن نو مسلمان كرد كشاكش سحتى كه ميان باطنيان و مسلمانان ديگر در عهد حسن صاحب دعوت قيامت و پسرش محمد درگرفته بود تا حدّى فرونشست و مردم را با آنان استيناس گونهيى حاصل گشت و خليفه و پادشاهان وقت مسلمانان را از كشتار آنان بازداشتند و حتى در تاريخ 609 ما در حسن نو مسلمان كه با سبيل به حج مىرفت خليفه او و سبيلش را بر سبيل ديگر پادشاهان مقدّم داشت و نو مسلمان و متحدش اتابك مظفر الدين اوزبك را در جنگهايى كه با امراى عراق داشتند يارى نمود . با اين تمهيدات جلال الدين نو مسلمان وضع خود و اسمعيليان را در ميان ساير مذاهب اسلامى تأييد و تقويت كرد و ابهر و زنجان را نيز بر متصرّفاتى كه قبلا داشت افزود و در مدتى كه در آذربايجان و عراق بسر مىبرد با مسلمانان ديگر آميزش يافت و پندارهاى مسلمانان ديگر دربارهء بىدينى و الحاد اسمعيليان تا حدّى نقصان و آرامش يافت و حتى شايع بود كه